داماد یعد از خواستگاری و دسته سه ر وقتی می بینه که مامان عروس طلای بیشتری می خواد به پیشنهاد عروس خانم با هم فرار می کنن که دیگه ازدواجشون سخت نباشه ....! از این اتفاقا دیگه قرار زیاد بیوفته چون که ازدواج واقعا سخت شده ...!

NEWROZA ÎSAL Karwan Koçer
neket sala me ser lê șêwa ye newrozê ji me rû we gora ye
Deșt û çol mane jêr barê berfê hevalno bêjin ew çi hewa ye?
Her salê newroz bi xeml û rewș e îsal çi bûye çi lê qewma ye?
Buhar gel evîn hev zadê dêrîn çima ji evîn, buhar qetya ye ?
di bêjin sala ku xweș û geș e her li buhara wê de xûya ye
ne newroza me bîna her sal e ne sal dîyare kêm ket cefa ye
serê sala me hat berfa giran seqem û serma bû padîșa ye
hevalno werin ji hev bigrin dest xêncî wê her rê ji me xeta ye
ger nahê germî ji hilma salê bi têhna dilan hil kin seba ye
werîn ser berfê dilan bikêșin her çend xem li dil xîwet weda ye
zeman ger ji me diket neyarî bilî hev girtin çare nema ye
bidin bi hev dil, bigrin ji hev dest emrê me kurt û jîn bê vefa ye
agirê newroz hil kin nav dilan cemeda dilan bikîn tenaye…
Karwan Koçer 
Sultanek hebû dewrana berê hakimê welat bû li deverê.. ji xelkê distand xeraca bajêr, xizîneya wî qet nedibû têr. vezîrek hebû rovî u fêlzan, karê sultanî rê dibir hêsan. xelkê bajarî nezan u sade, wek hespê sultan herdem amade. rojekê sultan banga vezîr kir, di gel vezîrî şêvr u tekbîr kir. gotê ya vezîr kesade bazar, xizîne maye betal bê dînar,
ادامه مطلب bêtir Bibîne
وبلاگ آیهان ارومیه به شیوه نو بردوام خواهد بود من بعد همه کسانی که قلم به دست هستند چه به فارسی و چه به کردی نوشته هاشون رو در قالب شعر ،داستان ،اجتماعی ، فرهنگی ، طنز ، کاریکاتور ، تحقیق و ... را همراه با یک عکس مجاز از خودتون به ayhan.urmiye@gmail.com ارسال کنید . دوستان عزیز حدالمقدور با هویت واقعی مطالب رو ارسال کنید ، مطالب سیاسی اصلا ارسال نکنید چون منتشر نخواهد شد بیشتر از همه اینها موضوعات حتما کردی باشن .
شالول : به این دلیل که ماموستا ها میکرفن ستاد رو قورخ کرده بودند برا خودشون و کسی هم جرات نداشت میکرفن رو از دستشون بکشه بیرون ...!
شلومل : نه سخنرانی های پور شور ماموستا ها بود که باعث شد فتاحی رای بیاره !
عنتیقه : وا.. ماموستا ها همیشه اینطورن همیشه ردیف جلو می شینن و فکر می کنن که به جز اونها کسی چیزی حالیشون نیس .
قرم الدین : دوستان به ماموستا ها توهین نکنید مگه چیه خوب اونا هم مثل بچگی ما عشق میکرفن دارن ما رفتیم مثلا جشن پیروزی آقای فتاحی ماموستا محمدپور گیر داده بود به تشکر از استاندار و فرماندار و نیروی تنتظامی به جای تشکر از مردم ....! پشت سر هم هم تبریک نثار قاضی پور و جهانگیر زاده می کرد ...!
صالح شورا : وا.. من برای کردستان عراق هم اس ام اس حماسی فرستادم تا به فتاحی رای بدن ...!
کفش الدین : میگن ترک ها هم به فتاحی رای دادن ولی بخدا رای کرد ها نبود جهانگیرزاده هم نمی رفت مجلس ، کردها بالای ۱۰ هزار رای به جهانگیر زاده دادن .!
صوفی : تجربه دوره قبل باعث شد از اونجایی که نقشین نرفت دیگه گفتیم یه مو هم بکشیم خوبه !
بلبل : البته می گن بعد جشن هم یه کم شلوغ شد شعار چیز میز می دادن
هرموش : به هر حال رفت کاری هم برا ما نمی کنه اون و خداش وظیفه اش زیاده چون مردم بش رای دادن و انتظار هم بالاس .
برای آقای فتاحی آرزوی موفقیت می کنم اگه نمی نویسم برا این نبوده که سرد شدم و یا انتخابات برام مهم نیست . در مورد ستاد آقای فتاحی عرض کنم که اگر ایشون پیروز نشن تقصیر شیوه ی مدیریت ستاد هست . ستاد بسیار سنتی و تنها چیزی که از آن حرف زده نمی شود مسله کردهاست . امیدوارم دوستان تجدید نظر کنن و کمی تغییرات در ستاد بدن . خودمم روز دوم تبلیغات حرف زدم اما انتقاد هیچ جایی شاید نداره اونجا و من اصلا اونجا برا حرف زدن راحت نبودم . متاسفانه سخنرانی های بعضی ها تاسف برانگیزه ..............! امیدوارم ایشون موفق بشن و رای بیارن و این فرصت مثل دوره قبل نسوزه .
وقتی بچه بودیم و اندک مدتی که درجه گاوانتی گرفتیم آرزو می کردیم یک میکروفن داشته باشیم که باهایش آواز بخوانیم حالا برای گاوهایمان یا برای دلمان نمی دانیم ، البته آرزوی ما پروسه خودش را داشت ابتدا ما بین دوتا آرزو گیر کرده بودیم یکی اینکه ما یک تنبور داشته باشیم که آن موقع به آن ساز می گفتیم و یا اینکه یک میکرفن ، مصادیق آرزوی مان را از میکرفن قنیاس و سازچی اش گرفته بودیم . ما اول فکر می کردیم یک ساز داشته باشیم و آن را بنوازیم اما بعدا میکرفن ما را وسوسه کرد تا بلاخره آرزوی ما روی میکرفن زووم کرد ...! چرا که اعتقاد داشتیم به هر حال آوازمان را با میکرفن می خوانیم سازش می مانند که در زدن آن با دهان تبهور کافی داشتیم لذا میکرفن ارجحیت گرفت . از آن زمان خیلی سال هست که می گذره ولی علاقه مان همچنان سر جایش باقی است خیلی ها را هم می شناسیم که عشق میکرفن هستند . مثلا کرم یکی از هم روستایهایمان که بسیار به میکرفن علاقه دارد تا به یک عروسی اتفاق می افته منتظر خواننده هاس که زود بیان ، ایشان (کرم )همان اول زمانی که آقایانه خواننده هنوز شروع نکرده اند و ارگ چی دارد پنجه گرم می کند به شدت به میکرفن نگاه می کند تا ارگ چی ازش تقاضا کنه که یه دهن بخون ...! و ایشون هم در مواقعی که وموفق به کسب میکرفن می شود با صدای نکره اش چنان شعر و آواز طرف رو سرویس می کنه که ...!
![]()
آرزوهای مردم کلا با هم فرق می کنن مثلا یه پسر عمو داریم که عشق تراکتور هست و خیلی دوست دارد یکی داشته باشد تا با آن هم شخم بزند و خصوصا باهایش برود روستاهای اطراف برای مراسم های عروسی ...! یکی دیگر از پسر عمو هایمان عشق ترپان هست و خیلی به ترپان شاه نیشانش می بالید حیف از بس از آن استفاده کرد تا چیزی ازش باقی نموند ...! آن یکی پسر عموی مان عشق تنظیم ماهواره و دیشه همان که یک دستگاه الکترونیک خرید پدرش را روز اول در می آورد از بس عشق تنظیمات است تا هم اکنون چندین روش برای اضافه کردن کانال های ماهواره شان ابداع نموده اند . آن طرف دختر عموی مان عشق طلاست و هر هفته یک با طلاهایش را آپ دیت می کند تا از بقیه عقب نماند ایشان چنان تخصص پیدا کرده اند که با یک نگاه به یک قطعه طلا قیمتش را درست حدس می زند ....! البته ما یک دایی هم داریم که عشق تعریف کردن فیلمه ....! ایشان تا به حال 749 بار فیلم رامبو 1 را برایمان تعریف کرده ...! همین دایمان آنقدر فیلم جنگجویان کوهستان را برای دایی اش تعریف کرده بود که مرد ...!
یاد فیلم جنگجویان کوهستان بخیر ...! جمعه شب ها جمع می شدیم خونه کسی که هم تلوزیون داره و هم جریان مقدس الکتریسته که آن موقع با باطری و یا ژنراتور تامین می شد حیف ما که دوتایش را نداشتیم ولی صفایی بود دور هم جمع شدن و فردای آن شب همه ی مردم در پاتوق روستا جمع می شدن تا فیلم را آنالیز کنند یادمان است آخرین صحنه فیلم که که لین چان کاچیو رو کشت ، کاچیو یک مشت خاک برداشت و هم زمان که جان می داد خاک از مشتش ریخته می شد یکی از پیرمردهای روستا که عمرش را داد به شما عقیده داشت که کاچیو با این حرکت گفته که بشر و دنیا هر دو پوچ هستند ...؟! پوچ است یا نه ما کار اش نداریم چون خیلی از نوزادان آن موقع اسم لین چان رو به خودشان گرفتند حتی ما یک دوست چاق داشتیم و ما وقتی بهه اش می گفتیم لووتا حسابی کیف می کرد در پاکیزگی پاگ به ما کمک می کرد .

آن موقع ما عشق شنا هم داشتیم در روستا فقط دوتا گول برای شنا بود که یکی اش از آب چشمه مستقیما پر می شد و آبش خیلی زلال بود آن یکی از آب سطحی که در آن همه چیز می کردند و هم حیوانات می چیزیدنش و هم خانم کهنه بچه هایشان رو در اونجا چیز می کردند و دیگه محتویات گول این چیز ها بود ....! ما از گول اول در طول سال فقط دوبار استفاده می کردیم یکی زمان دزدی زردآلوها که تالان خودمان را دربست می دادیم رشوه به پسر عمویمان و یکی زمان جوخین که کار یک روزمان مال پسر عموی ما بود تا دزدکی و دور از چشم مامو 10 دقیقه با استرس به صورت عمودی شنا کنیم ...! آن یکی گول پابلیک بود و همه روزه و ما گله ایی شنا می کردیم البته که مایو داشتیم کی گفته ؟! حیف که خشک شد و گرنه از همه ما قهرمان پرش با قورباغه در می آمد آن هم در المپیک ...!
وقتی عمویمان اولین ویدئو روستا رو وارد کرد یادش بخیر همه جمع میشدیم خانه شان تا فیلم رضا پلنگی رو ببینیم 10 دقیقه از فیلم نگذشته بود که نصف جوانان محفل رو ترک کردند نیست فیلم صحنه دار بود و دوستان تا به حال از این صحنه های مبتذل ندیده بودند چیزشان چیز می شد و نمی توانستند در جمع با حالت طبیعی بمانند ، قضیه وقتی به جاهای باریکتر کشیده شد که بزرگتر ها هم تاب نیاوردن تا خود عمویمان جلسه را به دلیل چیزدار بودن فیلم و بی جنبه بودن جمع خاتمه اعلام کرد و از آن فیلم فقط ویتامین من به ارث ماند متاسفانه فردای آن روز یکی از پیرمردهایی که در جمع ما بود مرد خیلی ها حرفای بد می زدند ولی خب ما باور نکردیم .
خانم دختر خانم 16.5 ساله رفته مدرسه دیگه نیومد پرسیدن چرا نیومده با سرویس مدرسه ؟! گفتن با یک پسر فرار کرد اشتباه نکنیم زنگ دوم بود ! احتمالا ایشون درس خوندن رو دوس نداشته و یا اینکه سر درس ریاضی نتونسته مسئله رو حل کنه ...! برا همین برو که برو ، نیست درس زندگانی هم به دروس اضافه کرده اند ایشان از لحاظ تشکیلات خانواده درست کنی به درجه عالی رسیده و تصمیم به این کار گرفته اند ...! و اما داماد هم که می گویند سرباز بوده و آمده بوده مرخصی برای اینکه بشود که بومی برود سربازی دست به این کار زده میگن معلمشون یه 100 متری عروس رو دنبال کرده تا برگردوندش ولی سایپا می رود .
حجی رفته بود برای خودش یه سر بگرده آها اونجا چند تا تخم مرغ می بینه ...! الوکشون هم که آماده فناوری ..! تصمیم گرفته بود که تخم ها رو ببره بزار زیر بوقلمونشون ...! فردایش رفتند خانی دیدن خانی پر شده از لاک پشت ...! خدا رو شکر اون تخم ها ماله مار نبودند ...!
رفتیم یه جا سرخوشی ماموستا داشت برای ما حرف می زد : برادران مسلمان این زن ها وقتی برای مردگانشان در سر خوشی ها می خوانند در طبقه اول آسمان هزار فرشته ، در طبقه دوم 2 هزار و تا طبقه هفتم رفت شدند 70 هزار فرشته که همگی زنهای کرد را لعنت می کنند . دیدیم فرشته گان خدا همگی مشغول لعنت فرستادن به ماها می باشند و برای دیگر ملل فرشته ایی باقی نمی ماند می خواستیم به ماموستا بگیم والله بخدا اینطور هم نیس آدمهای کلا با خوندن و لوراندن حالشون بهتر میشه ولی خب میشد قضیه روباه و گرگ بیا و ثابت کن که روباه ام ...!
شلومل : شالول حساب کن ببین چند فرشته دارن نازه رو لعنت می کنن .؟
شالول : قژک شلو ما رو کافر نکن بزار این بند نازه خیلی جالبه حفظ کنم .
داشتیم پیاده روی می کردیم یک نوجوان 12 ساله داشت سیگار می کشید ناراحت شدیم و گفتیم آهای این چیه می کشی پسر ...؟ سینه اش رو داد جلو و گفت : فلیستونه ....!
یه زن 68 ساله اهل روستای حاجی بایرام منطقه انزل ارومیه خودسوزی کرد ؟
زن عموی من : میگن قلچیکه فیستانش نزدیک فرامز شده و آتیش گرفته نیست پیر بود دیگه فرصت نکرده خودشو خاموش کنه ...!
عمه : گور به گور شی آخه سن تو و این حرفا ؟!
دختر عموی من : شلومل تو می دونی حقوق زن چیه ؟
شلومل : آی درانه نه وا.. نمی دونم آها یک نوع مریضی مربوط به زن هاس .؟
دختر آخا : به بابا می گم خودسوزی رو ممنوع کنه !
شالول : بابا ! ها بابا ! نه نه دایکه ...! اگه یه چیزی از چیزه بابا بر می اومد از ماما این همه کتک نمی خورد .؟!
زن عموی من : شالول و شلومل همیشه بحث به این مهمی رو به حاشیه می کشن قژکها .
دیروز بیمارستان رفته بودیم ملاقات فامیل آنجا یک بحثی از آ سی یو و سی سی یو بود 90 درصد اعتقاد داشتند که در آمدن مریض از آی سی یو ممکنه اما هرکی رفت سی سی یو دیگه بر نمی گرده اول فکر کردم که خیلی پرته اما بعدش دیدم نه بابا این آقا با ترفند می خواد مردی که زنش در آی سی یو هست رو دلداری بده .
نظرات اهالی در مورد انتخابات
زن عموی ما : آخا ؟! کی گفته آخا ؟ بخدا صاندقو بیارن دم در خونه من به قانع رای نمی دم .
عمه : هرکی به من 10 میلیون بده من به اون رای می دم .
دختر عموی من : شلومل تو می دونی حقوق شهروندی یعنی چی ؟
شلومل : حقوق ؟! حقوق کمیته ؟!
شالول : شلو تو برو کنار من می دونم . حقوق شهروندی یعنی هر کسی در کشور برای خودش حقوقی داره مثلا وقتی ازش می خوان که رای بده در مقابل اون هم باید از همه ی امکانات رفاهی و اجتماعی نسبت به ....... دیگه داشته باشه .
شلومل : به خدا به کردها هیچی نمی دن .
دختر آخا : بابا گفته میدن
شلومل : کی گفته دختر آخا بیاد در بحث ما شرکت کنه ؟
شالول : شلو .... ! لابد باباش داره حقوق ما رو می گیره
شلومل : آخا که سواد نداره دانشجوها بیشتر می دونن .
عنتیقه : روژ تی وی رو هم قطع کردن ولی به نظر من بشار اسد هم باید بره کنار فقط این ناو های روسیه اون جا کارو خراب کردن .
ماموستای روستای ن از منطقه م در نماز جمعه فرموده بودن : زنهایتان را بزنید به شرطی که زخمی نشوند ....؟!
شالول : شوهرم غلط کرده .
شلومل : خدا بزنه تو سرش
صالح شوهر شلومل : وا... من که جرات ندارم به شلو دست هم بزنم
کفش الدین شوهر شالول : ماموستا یک سوال اگر ما ضربه ای زدیم که از تو مثلا کیسه صفرا ترکید حکمش چیست ؟
ماموستا : خاک تو سرت ترسو من گفتم زخمی نشه تو بزن لوزالمعده رو پاره پوره کن از رو معلوم نیست که ...!
عنتیقه : شالول قره اگه ضربه مغزی شدیم که جز طرح میشیم باز .؟
شلحه : وا... شوهرم وقتی بزنه منو دیگه زخمی مخمی نمیشناسه تازه توی دعوا که حلوا پخش نمی کنن 1 درصد هم امکان نداره که زخمی نشم .
شلومل : دلار هم گرون شد بابا اح ...!
طلا گرون شده حالا یوسف از زلیخا می خواد که طلاهاشونو بفروشن ...! ولی زلیخا زیر بار نمی ره البته چند باری رفتن قهوه قاباغ برای اینکه بدونن طلاهایی که چند سال پیش یوسف برای زلیخا خریده چند میرن ...! آنموقع 830 هزار برای طلاهای زلیخا پول داده بود ، صف زرگری اما طویل است چون یوسف و زلیخا های بیشماری آنجایند . خودشان نیم ساعت است که در صف اند ولی هنوز موفق نشده اند تا طلا ها را از بین چندین کیسه ای که درش استتار کرده اند بیرون بکشند صاحب زرگری هم دارد با جوراب زنانه زور می زند تا النگوهای زلیخا را از دستش بیرون بیاورد ولی همچنان نمی شود چون زلیخا 50 کیلو اضافه وزن پیدا کرده و دیگر نمی شود بیرون کشید اما یوسف همچنان اسرار دارد که با ریکا درش بیاورند ...! بلاخره یوسف با کمک دندانهای تیزش موفق شد کیسه ها را از هم باز کند . 2 انگشتر و یک سینه ریز کوچک از کیسه بیرون آورد قیمتشان شد 3 میلیون و 800 هزار . آقای زرگر به زلیخا پیشنهاد کرد تا رژیم بگیرد و لاغر شود تا بتوان النگوها را در آورد اما نمی داند زلیخا 8 ماه تمام از قرص های چاق کننده استفاده کرد تا چاق شود ولی یوسف عجله دارد چون می خواهد با پول طلاها یک پیکان بخرد و مسافر کشی کند .
نوبار دختر یوسف دارد گریه می کند و نوشابه می خواهد از طرفی خانواده عجله دارند تا به مینی بوس روستا برسند لحظه مرگ و زندگی است . آیا طلاها رو بفروشن و پیکان بخرند ؟ یوسف چطور زلیخا رو راضی می کند ؟ چون دیگر در عروسی ها از چینگ چینگ النگوهای زلیخا خبری نخواهد بود . زرگر از دست آنها عصبی است چون دارند وقت تلف می کنند و مشتریهای دیگر هم دادشان در آمده ...!ولی زرگر ترفند خودشان را دارند به زلیخا گفت من یک گردنبند ، کمر و کلا تمام سرویس طلای تقلبی برایت 70 هزار می دهم که هیچ کس تشخیص ندهد . زلیخا ته دلش راضی نیست یوسف هم یک نیش لبخند می زند که کار حل شده . النگوها بریده شده و حالا یوسف 6 میلیون و 200 هزار پول دارد .نوبار گریه می کند و زلیخا عصبی است و این کافیست تا نوبار یک سیلی محکم بخورد و پولها را از دست یوسف بیرون کشید تا در بغلش استتار کند حالا سینه های زلیخا نا متوازن به نظر می رسد ولی اشکال ندارد . زلیخا از یوسف می خواهد که برایش یک موبایل بخرد یوسف با لبخند بلافاصله قبول می کند چون دمش دست زلیخا است . یوسف برای اولین بار در تاریخ در ملع عام دستان زلیخا را گرفت که مبادا دزد پولها را بزند . آنها بسیار متین راه می روند تا به کابینت فیروز رفته و موبایل بخرند آقای فیروز اسرار دارد که یوسف وام بوقلمون ثبت نام کند ولی تجربه وام ازدواج حالش را از اسم وام به هم می زند زلیخا فیگور آدم های پولدار را به خودش گرفته و محو سخنان شیرین فیروز شده است فیروز اسرار دارد خانم زلیخا از موبایل لمسی استفاده کند اما مشکل دیگری هم هست چون پوست انگشتهای زلیخا به قدری ضخیم شده که لمسی حالیش نیست بلاخره یوسف یک نوکیا ی ساده را خرش می کند تا زلیخا هم راضی شود .
آنها به مینی بوس روستا نرسیدن به جایش به کرم پسر صالح شورای روستا زنگ زدند تا با پیکان او دربست بروند . یوسف صندلی جلوی ماشین است و دارد فنی پیکان را از راننده می پرسد نوبار دارد یک نوشابه خانواده سیاه می خورد و زلیخا دارد طلا های قلابی اش را نصب می کند ولی هنوز بلد نیست کمر را کجا می بندند و فکر می کند همان ریز با ابعاد بزرگتر است بعد از اینکه به خانه رسیدند کرم در روستا شایعه کرد که یوسف از قبرستان قدیمی روستا طلا پیدا کرده چون هم می خواهد پژو بخرد و هم زلیخا طلاهایش چند برابر شده . اظهار نظر بزرگان روستا :
صالح شورا : در دلش می گوید بهتره یوسف رو تهدید کنم که اگر به من پول نده پاسگاه را در جریان بگذارم .
شلومل زن صالح : بابا توز برده ...! وگرنه نمیشه اینجوری پولدار شد ..!
کفش الدین : آسیاب آدم نادون رو خدا می چرخونه بابا ...!
حلیمه : کاش دیروز وقتی زلیخا اومد از من برای شوربه رب بگیره بهش می دادم
عنتیقه : بخدا نخورد .
خانم بلبل : آی بابو زلیخا ژی آدم شد کلیفنگها سه ر بان کتن .
امام جمعه : زکاتش را می گیرم .
نوبار از بس نوشابه خورده که دل درد گرفته ولی زلیخا به دلیل اینکه گردنبندش از تاج زردتر به نظر می رسد یغه ی یوسف را گرفته و می ترسد وقتی در یک عروسی باران ببارد رنگ طلا هایش پاک شود و یا اینکه در تابستان از گرما رنگ ذوب شود ولی یوسف با نشان دادن یک اسپری زرد رنگ و یک بادبزن مشکل را حل کرد و قول داد هنگام بارش باران هر 5 دقیقه از کنار زلیخا رد شود و اسپری زرد را بپاشد و در تابستان هم به جای صورت زلیخا طلاهایش را باد بزند تا خنک شوند .
آقای مهندس وجدی حاتمی متولد 39 ارومیه مهندس عمران و فوق لیسانس علوم سیاسی و آماده برای دوره دکترای علوم سیاسی مدیر مسئول موسسه فرهنگی هنری کُرد اندیشه احمد خانی بنده با توجه به نزدیکی انتخابات فرصت رو غنیمت شمردم و با ایشون مصاحبه کردم .

س : جناب آقای حاتمی با توجه به نزدیک شدن به انتخابات مجلس نهم جنابعالی شرایط حاکم بر جامعه رو چطور ارزیابی می کنید ؟
شرایط واقع در جامعه با توجه به وجود انتخابات دوره های قبل سوابقی ایجاد کرده که مردم بیشتر بطور تجربی به قضایا می نگرند نه اینکه خردگرایی کرده و تحلیل ارائه دهند .
س : در این شرایط وضعیت کردهای ارومیه رو چطور تحلیل می کنید ؟
کردها بطور کلی در ایران خاستگاه فکری خاصی دارند که در نقاطی با وضعیت جغرافیایی ارومیه شرایط مضاعفی ایجاد می کند که در قالب یک حرکت محدود به طبیعت و جامعه واقع در ارومیه حرکت خواهد کرد .
س : آقای مهندس از کاندیدا های کرد فقط آقای فتاحی به دلیل رد صلاحیت باقی موندن در این وضع بهترین کاری که میشه کرد چیه ؟
برای وضعیت کردها صرف کاندیدای کرد کافی است و اینکه یک نفر مانده جدا از تحلیل دولت محلی فکر کنم کار آنها جهت انجام انتخاب ساده نموده است .
س: آیا اگر تعداد بیشتری از کاندیداها صلاحیت می اوردن بهتر نبود ؟
فکر می کنم اگر تعدا بیشتری صلاحیت می گرفتند رقابت در واحد سیاسی کردی بدور از واحد سیاسی کل جامعه ( غیر کرد ) زیباتر جلوه می کرد ولی برای مردمی مثل ما کردها انتخاب محدود باشد کار ساده تر است .
س : شما بعنوان مدیر مسئول موسسه اندیشه احمد خانی وضعیت فرهنگی و کلا روشنفکری جامعه کردی رو شرح میدین ؟
فضای روشنفکری کرد بحث درستی نیست بلکه باید جامعه شناسی کردها را در نظر گرفت که چه گروه های اجتماعی در جامعه کردی بالا و پایین می روند طبقه متوسط روشنفکری در سالیان اخیر ایجاد شده که ذهنیتی نسبت به وضعیت کردها و دیدگاهی به جایگاه خود در جامعه سیاسی ایران دارد که نوعی محرومیت نسبی می باشد .
س : به نظر شما آیا فضای سیاسی کنونی کشور راه را برای فعالیت های فرهنگی جامعه کردی فراهم کرده ؟
کار فرهنگی در کل کشور ایران و در تمامی طول تاریخ ایران تابع دولت بوده است . با تغییر دولتها و واگرایی فرهنگی دولتی ، فعالیتها نیز متفاوت بوده اند دولتهای بعد از انقلاب با توجه به ظرفیتهای سیاسی قانون اساسی متفاوت عمل کرده اند .
س : آیا جنابعالی و دوستانتان در موسسه خانی نقشی در جهت ترغیب کردها به شرکت در انتخابات داشته اند ؟
مطمئنا . عرض کردم که طبقه متوسط روشنفکران تا حدودی با سلطه خویش درعرصه سیاسی کردها می تواند فعالانه شرکت کرده و نسبت به ظرفیتهای خود ، جریان سازی کند .
س : وضعیت کردها رو در شهر ارومیه چطور می بینید با توجه به اینکه ارومیه شهری چند قومیتی است ؟
انسداد سیاسی قومیتها خود یکی از معضلات قومی در ایران است و می توان منشا تمامی حرکتهای قهر آمیز و خشونت آور در رابطه با دولت به شمار آید .
س : آیا کردها در ساختار سیاسی و اداری ارومیه جایگاهی دارند ؟
در مورد مقامات انتخابی در شورای شهر ارومیه در حال حاضر 4 کرد حضور دارند ولی با توجه عدم آگاهی نسبت به حساسیتهای قومی همچنان در ضعف و احتضار می باشند . و تا به حال کاری در رابطه با مناطق کردنشین که اغلب در حاشیه شهر قرار دارند و از هندسه شهری رنج می برند کاری انجام نشده و در رابطه با مقامات انتصابی دولتی در شهر ارومیه بهره ضعیفی دارند و از صحنه اداری و سیاسی حذف شده اند .
س : اگر کردهای ارومیه یک نمایند در مجلس داشته باشند آیا فضا تعدیل خواهد شد ؟
شاید ، به هر حال در صحنه رقابت سیاسی حتی اگر سهمیه ای در پارلمان در نظر گرفته شود می تواند موثر بر کلیه کارهای در رابطه مجلس و استان باشد .
س : با این احوال فکر می کنید ادامه رابطه و تعامل دولت با کردها چه نتیجه ای در بر خوامد داشت ؟
اگر به همین شکل وضعیت ادامه پیدا کند محرومیت نسبی روشنفکران کرد از مقامهای سیاسی و احساس ضعف و حقارت در برابر جریانهای سلطه طلب ، ناکامی را تشدید می کند مثل فنری که فشرده می شود پتانسیل جهیدن پیدا می کند .
س: پیشنهاد شما برای برون رفت از این وضعیت حاکم چیست ..؟
پیشنهاد بنده نگاه به حل قضایای قومی در سراسر ایران و تا حدودی در این منطقه مرزی مد نظر می باشد و همچنین شرایط بین الملل باید در نظر گرفته شود تا برای همیشه مشکل قومیتها و اقلیت های ملی در چارچوب ایران واحد چاره سر گردد .
چند شب پیش فردی از اهالی روستای صوفیان منطقه صومای عشقش را از روستای قصریک فراری می دهد اما به قیمت سوختن پدرش ...! پدر دختر با اسم س حدودا ۴۳ ساله بعد از اطلاع از این خبر بلافاصله در ساعت ۱۱ شب به خانه پدر داماد به اسم ع حدودا ۴۵ ساله یورش می برد و ایشان را می رباید . س با زور ع را به محلی نزدیک روستای بچه جیک می برد و همان جان دامادش را پدر سوخته می کند . پدر عصبانی بعد از اینکه ۶۰ درصد پدر داماد را می سوزاند بلاخره دلش به رحم می آید و خاموشش می کند بعد ع بیچاره را به خانه می آورد تا بعدا به بیمارستان ببرندش .... ! هم اکنون ع در بیمارستان است و س همچنان آزادانه می گردد و احتمالا فقط برای آذوقه به خانه خود یا همسایگان مراجعه می کند .
نکته آموزشی : هیچ وقت دختر آدمی که اوونو دوست داره و احتمالا آدم عصبی هست رو فراری ندهید چون پدر شما رو خواهد سوزاند .

زنی 68 ساله به اسم ز .ح اهل روستای حاجی بایریم منطقه انزل ارومیه خودسوزی کرد دلایل این کار هنوز مشخص نیست اما گفتنی است که این پیر زن به خاطر مشکلات خانوادگی خودسوزی کرده است الیته همسر این زن در قید حیات نیست و ایشان با فرزندش زندگی می کرد .

صلاحیت شدند و یا هنوز احراز صلاحیت نشده اند ...؟!
با عرض پوزش :
البته خانم خمویی و احتمالا چند کاندید دیگر رد صلاحیت نشده اند در واقع احراز صلاحیتشون مشخص نیست که امیدواریم صلاحیت بیارن . بدین وسیله خبر بالا رو تصحیح کردم .وبلاگ آیهان ارومیه : جناب آقای شمس نژاد دوست داریم شما خودتون رو معرفی کنید ؟
من مسعود شمس نژاد متولد سال 58 روستای شملکان در 5 کیلومتری شهر ارومیه وکیل پایه یک دادگستری هستم و مدرس دانشگاه آزاد و پیام نور از سال 85 به بعد .
سوال : به نظر شما ( کُردینی ) چیست ؟
هر ملتی در سطح ملی یک نماد ملی هم دارد و البته احساس تعلق هم در ملتها فرق می کند در بعضی کشورها پرچم مهمترین نماد ملی است مانند قرقیزستان و در بعضی دیگر مثل لبنان که مذهب نماد ملی است چون باعث پایداری آن شده است آن ملتی که نمادش ملیت باشد همیشه در طول تاریخ دچار ناملایمتهای سیاسی و تبعض تاریخی باعث بوجود آمدن این علت شده و در حقیقت کمبود و نا عدالتی هایی که در حق این ملت شده باعث پر رنگ شدن این نماد شده که این نماد رود کردینی می شناسم .

در همین بابت شما چه خواهید کرد ؟
چون ما شهری چند ملیتی زندگی می کنیم بنابراین تمام تلاش ما باید بر این معطوف بشود که این جو رو متعادل سازی کنیم برای اینکه بتوان همه ی اقوامی که در این شهر زندگی می کنند از حقوق یکسانی بهرمند شوند باید قدرت هم به صورت عادلانه تقسیم شود سعی من هم در مورد کردینی تلاش در همین جهت چه فرهنگی چه سیاسی و ... و همسطح کردن آن با استانداردهای موجود در شهر این یک شکل کردینی است اما تنها هدف من این نیست من برای تمام فرهنگهای دیگر هم خدمت خواهم کرد مادامی که برای فرهنگم احترام قائل باشم موظف به احترام به فرهنگهای دیگر هم می باشم . اگر من آذری بودم وآذری ها هم در چنین ناملایمتی های سیاسی و اقتصادی قرار می گرفتن حتما در راه پیشرفت آن تلاش می کردم .
هدف شما از نامزد شدن ؟
هدفم از کاندید شدن تلاش موثر در توسعه موزون و پایدار همه جانبه شهر عزیزمان ارومیه ، رفع نگرش حذفی و کمک به اقتصاد بیمار شهر با وجود موقعیت فوق العاده کشاورزی و ترانزیتی .
شما در ساختار مجلس که در تصمیم گیریهای سیاسی دخیل است برای کردها چه خواهید کرد ؟
با توجه به پراکندگی قوم کرد در سراسر ایران زمین و این اصل که نماینده مجلس در حقیقت نماینده تک تک مردم ایران است در مورد استان آذر بایجان غربی می توان با استفاده از پتانسیل های موجود که از لحاظ فکری موافق سیستم موجود نیز می باشند از این نیرو برای رفع توسعه ناموزون سیاسی و اقتصادی استفاده کرد .
نظرتون در مورد رقیبانتون چیه ؟

صحنه انتخابات یک صحنه سیاسی و مبارزه علمی و فکری می باسد امیدوارم دوستانی که پا در این عرصه جدی نهاده اند حضوری قدرتمند و در شان مردم ارومیه داشته باشند همه کاندیداها برای ما محترم هستند و تقاضا دارم از ملت ارومیه که با توجه به سوابق و عملکرد کاندیداها شخص اصلاحتر را انتخاب نمایند .
فکر می کنید که صلاحیت بگیرن ؟
بله ، چنانچه مسئولین محترم با عدالت و روشنگری به موضوع بنگرند قطعا تایید صلاحیت خواهم شد.
فکر می کنید پیروز انتخابات خواهید شد ؟
پیروزی خودم را در گرو تلاش در جهت شناساندن اهداف و فکرد می دانم ولی قطعا حضور قدرتمند خواهم داشت .
آقای شمس نژاد آیا شما به زبان و ادبیات کردی آشنا هستید ؟
بله به صورت کامل هم به سورانی و هم به کرمانجی تسلط دارم .
شما مخالف حکم اعدام برای مجرمین مواد مخدر هستید بیشتر توضیح میدین ؟
با توجه به مسیر ترانزیتی شهر ارومیه و قرار گرفتن در مسیر نهایی مواد مخدر از ایران به کشورهای اروپایی با سیل عظیمی از ورود مواد مخدر روبرو است و این موضوع از لحاظ جرم شناسی در کنار سایر علتهای ( فقر ، بیکاری ، ناملایمتهای سیاسی و اقتصادی و ...) وقوع پدیده جرم قرار گرفته و نا خودآگاه بسیاری از همشهریان ما نیز در این مسیر غافل قرار گرفته در حالی که از شخصیت و هویت اجتماعی خاص برخوردارند محکوم به اعدام می گردند که تا به حال تعداد زیادی از اعدام ها به مرحله اجرا رسیده اند لذا با توجه به سوابق چندین ساله ام به این نتیجه رسیده ام که اعدام به جز زیاد کردن هزینه های دولت و بی خانمان شدن همسران و یتیم شدن فرزندانشان و سایر عواقب منفی آن چیزی در بر ندارد و آمار کشفیات مواد مخدر خود موید این مطلب است که اعدام راهکار نبوده و مجازات جایگزین باید تصویب گردد .اینجانب ضمن تمکین به احکام صادره تمام تلاش خودم را در جهت ناکارآمد بودن مجازات اعدام در مجلس و غیر مجلس به کار خواهم بست .
چه گروه هایی از شما حمایت می کنند ؟
سابقه تدریس چندین ساله ام در دانشگاه و خدمت به دانشجویان نشان از قصد صادقانه ام دارد و صداقت و شجاعت را بهترین سیاست می دانم عموم مردم چنانچه با طرز تفکرم آشنا شوند از من حمایت خواهند کرد .
بعضی ها می گویند شما رک گو هستید خصوصا در مورد قضیه کرد فکر می کنید مشکل کردها چطور حل میشه ؟!
آقای حسینی ما کردها در این کشور زندگی می کنیم بعضی ها فکر می کنند که ایران فقط مال آنهاست ، رهبر انقلاب همانطور که رهبر یک آذری و یک عرب است رهبر ما هم هست چون ما هم در ایران زندگی می کنیم کردها مشکلی با حکومت ندارند و برچسب های ضد انقلاب را شایسته ی افکار و اندیشه های خود نمی دانیم . احساس می کنم قانون اساسی ظرفیت بالایی دارد و ان شاالله در سایه پر برکت رهبری به مرحله اجرا خواهیم رساند .
حرف آخرتون و هر چی دلتون می خواد بگید ؟
دلم خواهد مردم علی الخصوص کردها با تمام قدرت و هر آنچه در چنته دارند به عنوان شرکت کننده وارد صحنه سیاسی و مهم انتخابات شده تا کارنامه این شرکت در آینده در جهت توسعه سیاسی و توسعه موزون و همه جانبه شهر در دست داشته باشیم .
۱ - دکتر عابد فتاحی نماینده دوره هفتم فک کنم میشناسین همه میگن تو منو دوست نداری ولی میگن آدم خیلی خوبی هستی *
۲ - رسول مصطفی نژاد میگن اهل سردشته من که نمی شناسم شاید همیجوری اومده ! کسی اگه اطلاع داره به ما هم بگه بدونیم .
۳ - عیسی عیسی زاده ممکان فوق لیسانس حقوق بین الملل - بشر میگن خیلی حالیشه ما که انتظار نداشتیم بیاد یکهو اومد دیگه خیلی چیزا رو چیز کرد . ! *
۴ - محمد صالح اسدی میگن فوق لیسانس ادبیات داره فرزند یکی از ماموستا های مشهور که الان در قید حیات نیستند . اگه کسی بیشتر ازش می دونه اطلاع بده
۵ - مسعود شمس نژاد فوق لیسانس جرم شناسی وکیل دادگاه که به دلیل حمایت از اعدامی های مواد مخدر همه جا ترکونده آدم خیلی خوبیه و یکی از کاندیدهای اصلی هست *
۶ - خانم چشمناز خمویی میگن فوق لیسانس شیمی داره و خیلی بی آزاره ایشون هم مثل اینکه عشقی ثبت نام کردن ...! بر نخوره اگه جدی جدی آره به ما هم بگید بدونیم .
۷ - ستو خورشیدی دربند اسمش شبیه کردهاست اطلاعی ندارم که از کجا اومده ولی جان من اگه می خوایین ثبت نام کنید حداقل یه چند سالی کار فهرنگی بکنید مای در میان فرهنگ بدونیم که شما کی هستین ....! اگه کسی میشناسه لطفا اطلاع بدین .
۸ - علیرضا عبدالله زاده که همان ملا رضا است وکیل هستند همسر خانم شهره شیرزاد عضو شورای شهر اینبار محکمتر وارد صحنه شده .*
* البته که بنده طرفدار کسی نیستم و برای همه آرزوی موفقیت می کنم اونهایی که ستاره دارن ازشون بترسید . البته که در دلم طرفدار چند نفر ام ولی بذارین صلاحییت ها ی همه رد بشه بعد ، حیف که آقای نقشین نیست و جای عادل ناصری هم خالیست ...!
آقا وبلاگه ما طنزه ها کسایی که نمی دوونن بدوونن خدا سر شاهد تووی یه انتخابات ما همین جوری نوشته بودیم در مورد کسی که با پژو آمددن چند نفری اگر از قد و بالایمان نترسیده بودند ما را با خاک یکسان می کردند خلاصه رفته اید ماهی گیری چیزتان چیز میشود ما هم می نویسیم دیگه
* دوستان لطفا در نظر سنجی " به نظر شما شایسته ترین فرد برای نامزدی مجلس کدام گزینه است ؟ " شرکت کنید . برای رای دادن چند قدم بروید پایین .
این آقای تخم مرغ 300 تومان شد آنوقت مای کشاورز نیمه نمونه گندم مان را کیلویی 280 تومان خریدن ...! قبلا که می رفتیم ده برای زیارت ٰ زن عموی ما عصرانه به جای نان و پنیر برای ما تخم مرغ تلف می کردند که آنجا تخم مرغ چند درجه ار نان و پنیر با کلاس تر است . الان که ده می ریم به جای تخم مرغ حاضرند گوشت بره به ما بدهد تا تخم مرغ 400 تومانی روستایی ...! بعد این عموی مادر ما رفته بالای دخت گردو ٰ گردوهایش را بچیزاند ٰ خودش چیزید زمین آن هم با 60 سال سن ٰ آنوقت سیب زمینی پایش شکسته و در بیمارستان تشریف دارند ...! رفتیم عیادت دیدیم 6 نفر سیب زمینی شکسته هم در اتاقش می نالند که ایشان هم از درخت گردو چیزیده بودند زمین . که نیست امسال سال گردو است و ایشان فراوان است چچیها می روند روستاهای گردو خیز و گردو ها را می خرند . نرخ گردوی لخت 3 هزار تومان و گردوهای محجبه هم 1500 تومان حساب کردیم دیدیم گندم لخت شده ی ما که مساوی " داهن " است 1000 تومان است و گندم لخت فناوری شده که " ساوار " است 1200 تومان ...!
روستای باژرگه که مدرسه ابتدایی هم ندارد و بچه ها در راهروی مسجد درس می خوانند و آقای ایسفالت چی بخش داری هم که قرار بود جاده ی ما را بکند مرغ هایش را خورد و رفت که اگر اینگونه نبود الان مرغ های روستامان بسیار بود و تخم مرغ هم بسیار و می شد که درآمد سرانه ملت برود بالا ...! تازه مد شده که هرکی از روستایمان مریض شود بود بیمارستان تازه تاسیس سید الشهدا . مثلا زن عموی ما کیسه صفرایشان ارور دادن ایشون تشریف برده بودن این بیمارستان که تخصصی قلب می باشد ...!
آنروز یه نوار عروسی رو داشتیم نگاه می کردیم که دامادش اهل خارجه بودند وقتی از ماشی پیاده شدند آقایی به ایشان دو عدد کبوتر دادند که بپرانند ...! هر چه فکر کردیم دلیلش را نفهمیدیم چون خودمان تشخیص دادیم که ایشان نر هستند ...! و کلا این رسم را در عروسی های کشور قرقیزستان دیدیم ...! همین مانده که آقای کبوتر را هم گران کنند ...! بعد عروس و داماد مقداری اوزلک که در داخل یک گل داشتند روی زغال ریختند و گل را به دور سر طرفسان چرخاندن حالا این هم یک چیزی ولی وقتی رسیدن نزدیک جایگاه عروس و داماد آنجا روبان داشت و دو نفری با قیچی روبان را بریده و آنجا را افتتاح کردند که مغز ما ورم کرد که این یکی یعنی چه و به چه مناسبت نفهمیدیم ...؟!
اما دنیای سیاست از آنجا که نزدیک انتخابات هستیم داغ است . اینجانب و وبلاگم که شخصی هست ما رو چه به انتخابات ولی خب مطالب این وبلاگ منحصرا افکار شخصی خودمان است و فعلا طرفدار هیچ شخصی نیستم اما این آقای انتخابات باز آمد و آقایان و خانم هایی که بخواهند بروند مجلس خودشان را آماده می کنند و میهمانی می دهند و آقایان آخا و ماموستا و روشنفکر را دعوت می کنند که شام بخورند البته آخا ها و ماموستا ها که سیرند ولی روشنفکر هایی که دوستمان بودند را دعوت کردند و از آنجا که مای طنز نویس جز هیچ کدام از اقشار نیستیم هم مورد رودربایستی ایشان قرار گرفتیم و ما را هم دعوت کردند جای تان خالی ودست آقای شمس نژاد درد نکند بعد از مدتها معده ایی از غذا پر کردیم ( کباب بود ) . و اما کاندیداهای احتمالی و آنهایی که شام می دهند فعلا 1 – آقای دکتر عابد فتاحی که نماینده یک دوره پیش بود 2 – آقای مسعود شمس نژاد که وکیل لابد پایه یک دادگستری هستند 3 – آقای ماموستا رضا عبدالله زاده که ایشان هم وکیل است و البته ما را که برای شامی دعوت نکرده است. 4 – آقای عادل ناصری هم هستند که باید ایشون رو بشناسید به هر حال خوره انتخابات هستند . 5 – آقای سراج الدین الهی هم که می شناسید . 6 – آقای سید فتاح حسینی . حالا نظر شما چیه ؟ به نظر شما کی مناسب رفتن به مجلسه ؟
یه قرصی هست به اسم ایبوپروفین که مردم از ایشان بعنوان درمان همه درد ها به کار می برند فرق نمی کند سرطان کبد باشد یا سرماخوردگی و یا فشار خون ، بعد ما یک زن عموی هنرمند داریم که ایشان همیجوری دکترای پرورش بوقلمون و مرغ و خروس و فوق تخصص پرورش غاز دارند . معمولا ایشان از تمام قرص هایی که برای بنی آدم استفاده می شود را در حق این زبون بسته ها به کار می برند ، مثلا همین قرص ایبوپروفین و یا استامینیفون و شربت تب رو به تمامیشان می خوراند جالب که در برخی موارد ایشان جواب می دهد و خروسشان در سطح المپیک می قوقولی اد ....؟! زنان روستا هم به همین منوال عمل می کنند و به طیورشان حتی قرص دندان درد می دهند ( به خدا راست میگم ) . به خدا اگه بگن ایشان آنها رو تلقیح مصنوعی می کند باورمان می شود به جان خودم اگه بگن ایشان سلولهای بنیادی تولید می کند با باورمان می شود ...! ایشان فرمودند که علاوه بر این طرق درمانی و نگهداری راه دیگری هم هست و آن استعمال تریاک می باشد حالا تریاک چکارشان می کند مهم نیس فقط خوبشان می کند ...! من بعد دوستان که می روند روستا عروسی و سر خوشی مرغ معتاد خواهند خورد ....! حالا که حرف از تریاک به میان اومد عرض کنم که تعداد معتادین عزیز روز به روز بیشتر می شود اندر این احوال عزیزان تریاکی تا ساعت 3 بعدالظهر می خوابند و از همان موقع تا نمی دانم چند روز بعدیش تریاک تناول می کنند و مابقی وقتشان را در خدمت خانواده و تربیت فرزندان و همین روز هاست که آقایان و بعضی از خانم های همکارشان شکایت کنند که آقا بخدا تریاک برای طیور مضر می باشد چون قیمتش را با تقاضای زیاد بالا می برند و ایشان کمیاب و گران می شود ...! البته این راه شریف پزشکی را خود معتادین عزیز ابداع کرده اند البته از آنجایی که اعتقاد دارند دوای هر درد توایی ای تریاک ، بی تو نشود رفت به خواب ای تریاک ....!
جدیدا مردم خیلی مریض میشن چون دیگه اون زمان گذشت و دیگه مردم روغن حیوانی ( کردی ) نمی خورند که خدا می داند ایشان چقدر مضر تر است ....! رفتیم بیمارستان عیادت یکی از فامیل ها دیدیم همکف یه آشنا واستاده ، آنورتر یکی دیگه والحاصل حساب کردیم 14 فامیل متفاوتمان آنجا صف بسته بودن ، تازه متوجه شدیم که ایشان چند طبقه پایین آمده اند تا مای ملاقاتچی راه را گم نکنیم خودمان ماندیم بین نال و بزمال که برویم عیادت کدامشان آن هم بایک جعبه شیرینی ....! مجبور شدیم برویم آبمیوه بخریم چند طبقه بریم بالا یکی را ملاقات کنیم و باز بیاییم پایین یه آبمیوه دیگه بگیرمو ... برو تا آخر که چی شد ...! هنوز هم استخوانهای ما درد می کند ولی بیشتر دلمان گرفت که این بیمارستان امام هر اتاقش را که می رفتی مریضشان کرد بودند . نتیجه گرفتیم وضع بهداشتی ما ها بسیار جالب می باشد و مردم این همه مواظب سلامتیشان هستند و زورکی خودشان را بستری می کنند ....!
اما داروهای گیاهی که پسر عموی ما شیلاندک رو برای مرض قند بهترین درمان می داند و یا می گفتند که آقایی مریض بودند و دکترها جوابش کرده بودند ولی ایشان تسلیم نمی شود و می رود کوه و تمام انواع علوفه جات را امتحان می کند از جمله مازیجرک که گوسفند هم نمی خورد از آنجا که ایشان بسیار تلخ است که معجزه می کند و آقا خوب می شود وقتی این بار آزمایشهایش را به دکتر نشان می دهند دکتر لبخند می زند و می گوید شما که هیچ مریضی ایی ندارد بدرود ....! البته راهای سنتی های زیادی داریم که بسیار شبیه طب سوزنی چینی هاست از جمله طب استکانی و ... حتی برای شکسته بندی بسیار پیشرفت داریم به جرات در تمام دنیا کسی به پای ما نمی رسد ....! البته در مورد ستون فقرات هم به همین صورت است که اگر کلژ افتاده باشی ......! حالا این راهها چقدر موثرند نمی دانم ولی بیشتر سوال من اینه که مریضی هایی از جمله ساتل جمی و کرهنک الان معادل کدام مریضی ها و از کدام شاخه و تبار می باشند ؟
دریاچه ؟ اون که خشک میشه باید یه فکری به بحران بعد آن بکنند ما که به دهیاری روستامان پیشنهاد دادیم : بعد خشک شدن دریاچه روی نمک ها را ایزوگام کنند و روی ایزوگام چند کوه خاک بریزند و ابشان را تبدیل کنیم به باغ و از این چیز ها و کلا میشه هزار تا کار آنجا انجام داد مثلا نیو سیتی درست کرد و .... خودمان تصمیم گرفتیم یک بنگاه معاملاتی خرید و فروش زمین های دریاچه باز کنیم و قواره بفروشیم همین الان از روستای خودمان چند نفر از بنگاه باز نشده ما زمین پیش خرید کردن ....! فقط یک مشکل داره بعدا چطور به نوه یمان ثابت کنیم اینجا قبلا دریاچه داشته ....!
اینجانب در حال نوشتن طنز به زبان کردی هستم لطفا بخوانید هم ...!
برای اینکه طنزهایم را به زبان کردی بخوانید به این آدرس بروید . دقیقا آن آدرس که پایین نوشتم ...!
از اینکه دوستان بسیار خواستند که به کردی بنویسم دیگه نوشتم مژدگانی ...!
حدود خیلی درصد از جوانان در سن پایین عاشق می شن و ازدواج می کنند . مثلا دوست دارند زود برن سربازی تا بگن بله فلانی دیگه بزرگ شده ، یا مادر ایشان تعریف می کند که شاه گل پسرم رفته تهران کار کنه تا پاییز همه طلاهاشو می خره و یا اینکه می گویند ماشاا... پسر فلانی خدا حفظ اش کنه چقدر خوب و سر به زیره چون طلاهاشو پارسال خریده ...! ولی خب اینا که عشق نیست عشق بود عشق قدیم پسر و دختر ها برای همدیگه ترانه " دیوانی " می خواندن ، کادو دستمال و شانه می خریدن و می فرستادن تازه تنها وسیله ارتباط از راه دورشان آینه بود . اگر در روستا عروسی می شد تازه بساط این فراهم میشد که دختر پسرها عاشق هم بشن ...! و پاتوق ملاقات اونها چشمه یا کانی روستا بود اون موقع که کافی شوپ نبود ...! اون زمان " ده ستک " مد بود یعنی شخص سومی که پنهانانه مخ دختر را برای پسر می زد . بعد از فراری رفتن دختر همه به اتفاق انگشت اتهام رو به طرف مادر دختر دراز می کنن که به فلان پیغمبر قسم مادرش خبر داشته اصلا مادره خودش باغچکه دخترشو گذاشت رفت ،میگن نخت خودشون رو هم گرفتن .....! هر روز توی خونش بود صبح تا شب از خونه نمی اومد بیرون بله دیگه مادرش چطور خبر نداشته باشه ...! بیچاره مادرا حتی امروز هم اگه دخترشون فرار کنه متهم اصلی اونه ...!؟ البته " ده ستک "شدن برای مردان خیلی کمتره یعنی 3 درصد کل فرارا ...! آنموقع مد بود که یک نفر خوشتیپ به حساب خودش دختر فراری می داد مثلا برای پسر عمو ، برادرا ، پسر عمه ها و کل بر و بچ ..؟! یعنی دختره رو عاشق خودش می کرد و فراریش می داد و در خونه ایی که بردنش ذکر می شد که اینجانب شما را برای اون یارو که اونجا نشسته فراری داده ام آیا وکیلم ؟! خودمان یکی را می شناسیم تا حالا بیش از 17 فقره دختر برای آدمای دیگه فراری داده اجرش با خدا ایشاا... گاوش شیر نده که .....!
ساعت فرار کردن معمولا از ساعت 11 شب الی 3 بامداد می بود این عملیات ممکن بود چندین شب طول بکشد تا با موفقیت همراه باشد ...! برای مثال عرض می کنم که کسی تعریف می کرد وقتی رفتیم تا عشقم رو فراری بدم 8 نفر بودیم که 6 تایشان مسلح بودن من با یکی دیگه رفتیم که عروسو بکشیم بیرون ...! و بعدش رفتیم زیر پله ها قایم شدیم البته آنموقع که توالت و دستشویی بیرون هم موجود نبود چه برسه به تو ...! به هر حال همه می رفتن پشت دیواری چیز میز چیزشان را می کردن ...! آن شب برادر عشقم آمد برود چیز کند ....! از شانس خوب ما ایشان آن شب حوصله کم داشتند و تصمیم گرفتند همان جا کارش را بکند بنابرین دستشویی سبکه اش را ریخت روی سر ما و ما حمام آب شور گرفتیم آن هم در زمستان ...! یا یکی تعریف می کرد در یک شب بارونی ما رفتیم که برام زن فراری بدیم شب بود و یک گله دختر اومد دوستم با صدای بلند داد زد بگیرش اومد بــــــــگیرش اومـــــــد ....! بیچاره ها ترسیدن و پا گذاشتن به فرار چون جایی رو هم نمی دیدن همگی افتادن توی یک گودال بزرگ و پر از آب و یا یکی هی زن نمی گرفت بهش گفتن چرا زن نمی گیری حتما یک ایرادی در چیزت داری ...! ایشان هم بهش بر خورد و قسم خورد برود سر کوچه واستد و هر دختری اومد فراریش بده از شانس بدش جاز زشت ترین دختر روستا اومد اون هم با یک تلیس رخ روی پشتش بهش گفت بزار زمین اون چیزتو بیا بریم چیکار کنم تو شدی قسمت ....! بله فراری دادن دختر هم خیلی ساده بود و هم خیلی سخت مثلا پسر های روستا همیشه پست می دادن تا خدای ناکرده یک کس غریبه از یک ده دیگه نیاد و مالشون رو ندزدن . چند تا از دخترای فامیل تعریف می کردن که از ترس عموی ما کسی جرات نداشت از کوچه ما رد بشه برای همین هنوز هم بی شوهر موندیم .
البته وقتی پسر اقدام به عملیات می کرد و احتمالا اگر موفق نمی شد و گیر می افتاد چیزش می کردند ....! متاسفانه بعضی از فراری دادن ها با خشونت همراه بود مثلا دختر رفته " راتب " ببره برای " پاله ها " . در نیمه ی راه چند نفری می اومدن و ایشان را می ربودن و محل وقوع جرم میشد جای شوربای ریخته شده و نصف موهای ریخته شده دختر بیچاره ..! بخدا دلم می سوزه نمی تونم از این مورد مثال بزنم ولی خیلی ها طعمه این کار ناجوانمردانه شدن و خیلی از این اتفاقا باعث شدن که آدم کشی اتفاق بیوفته و .....!
شکل های دیگر فراری دادن اینطور بود که داماد گوسفند و از همه چی بی خبر و مشغول چوپانی خودش شب که می آمد خانه بهش می گفتن که اوناها برات زن گرفتیم به هر حال این داماد و عروس بعد از 2 ساله شدن بچه دومشان تازه روی هم رو می دیدن ...!
یکی دیگه از آداب فراری دنبال کردن فراری ها بود البته در صورتی که خانواده عروس درجه عصبانیتش بالاتر از رقم 80 می رفت و یا به کل داماد را نمی شناختن . در هر حال کنار پنجره خانه ایی که دختر در اونجا بود می پرسیدن دخترم تو رو که زورکی نیوردن ...! می فرمود برو بابا خودتو سرد نکن من خودم اومدن به هیچکی هم مربوط نیست ...! در برخی موارد برای اینکه داماد می داند خانواده ی عروس به سادگی دست از سرش بر نمی دارن دختر رو به چندین صورت متفاوت بنابر شدت ری اکشن خانواده عروس قایم می کرد درجه اول : هر 3 ساعت جای اختفا را عوض می کرد . درجه دوم : عروس را به یک شهر دیگه می برد . درجه سوم : ایشون رو می برد کردستان عراق . یک چیزی هم داخل پارانتز براتون بگم دیگه این اواخر شورسش رو در اوردن همه می رن کردستان عراق ده ها خبر شنیدیم از این که اونجا ایرانی های خودمون یا تریاک بردن اونجا و یا قاچاق اسلحه می کنن و یا آدم کشتن رفتن اونجا و یا ......!
اما از وقتی آقای مخابرات اومد روستا شیوه ی عشق و عاشقی عوض شد پیش شماره ی روستا های اطراف رو که می دونی و تینگ تیگ ز بزن به اونها بلاخره یکیشو دختر بر می داره ..! و شروع به مخ زنی می کنی مثلا بوده از روستای ما ،10 پسر همزمان به یک شماره زنگ می زنن و همه هم از اون یکی عاشق تر آخر سر یکهو شنیدی فلانی فلانی رو برد ....! حتی در خیلی از موارد دختر در ثانیه های آخر هم به بروبچ دیگ ز می زنه که دارم میرم ها ...! اگه کاری نکردن میرود که یکی منو بگیره یوهوووووووووو ....! دختر های شهری هم که 24 ساعته می رن یعنی مثل روستا که فقط در شب ها می رن ایشان همیشه می روند میره مدرسه و دیگه بر نمی گرده ..!
یک سوال آیا فراری رفتن خوب است و یا اینکه نه ..؟!
در درجه اول خانواده دختر هیچی برایش نمی ماند و یا به اصطلاح آبرویشان می رود ...! خصوصا اگر پسر از لحاظ طبقه اجتماعی از آنها پایین تر باشه . فراری دادن دختر از لحاظی هم برای خانواده پسر بد می باشد اگر : کفش الدین 5 پسر و 8 دختر دارد ، هر 8 دخترش که آخریش 8 سال پیش با یک لات فرار کرد ماند پسر بزرگ کفش الدین که 42 سال سن دارد ولی هنوز زن نگرفته چون هم بیچاره ها وضع مالی خوبی ندارن و هم اینکه اکبر یه ذره بی عرضه هس اما متاسفانه هر چقدر از رنکینگ بزرگترین پسر به طرف کوچکترین پسر می آییم حس عاشقانه ، فکر زن گرفتن و میزان تستسترون به صورت تساعدی بیشتر می باشد بنابراین پسر 17 ساله کفش الدین دست سیم هزار را می گیرد که د برو ...! بدین ترتیب اعصاب پدر چیزی می شود و دل برادران بزرگ به ترتیب کوچکترین تا بزرکترین باز به صورت تساعدی بیشتر می شکند . مردم می گویند که عوضی عجب کار بدی کرد این برادراش همه موندن ...! عجبا خدا این پسرها که همه بالای 30 سال هستند کسی تا حالا یک ایراد رو هم براشون نتونسته پیدا کنه ...! دنیا رو می بینی ...! ولی برادران هم ادعای بی خیالی دارن و می گویند که یک عروسی حسابی برای برادرشان خواهند گرفت ولی پدر سوخته ها دروغ می گویند اگر داماد را گیر بیاورند چیزش را چیز می کنند .
اما مد است می گویند که اگر فراری بدی بهتره چون خرجش کمتره یعنی اگه مثل آدم خواستگاری کنی مرغون به صرفه نیست . به نظرم تقصیر لیست خانواده عروس هست که این همه ازدواج رو سخت کرد البته منهای اینکه چشم هم چشمی ها کردم این قضیه رو ...! البته این هم هست اگر دختر فرار کرده باشد و فردا روز توسط شوهرش با شن کش کتک بخورد خانواده اش خواهند گفت خاک توی سرت خب خودت انتخاب کردی ولی مزایای خواستگاری برای دختر این هست که فردا خانواده اش از حق و حقوقش در خانه داماد دفاع خواهند کرد و کلا مردم می گویند دختر توی خونه پدرش عروس بشه خیلی خوبه نه اینکه توی خونه یه غریبه بی صاحب عروس شه ...!
بعضی دختر ها وقتی فرار می کنند نصف راه پشیمون میشن ولی دیگه دیر شده ... ! مثلا یکی از دایی هام که شوخ تشریف دارند یک پسری یک دختر رو فراری داده بود خونه اون و برای اینکه یکم سر به سر دختر بزاره 2 دقیقه یک بار می گفت بابا دور عروس رو خالی کنید الان فکر ی کنه ما زورکی فراریش دادیم و عروس بیچاره خودش رو می زد و گریه می کرد باز شروع می کرد بابا ولش کنید بزار خودشو بزنه مگه ما زورکی اوردیم ...!
خلاصه می بینیم %80 پدرانمان مادر های ما رو فراری برده اند تا مادر های ما به خواهر های ما می گویند این کار رو نکن می گویند اگه بد بود چرا خودت رفتی ؟! البته مشهور است قبل از خواستگاری اگر خانواده عروس دامادو نخوان دختر تهدید می کنه که یا با او فرار خواهد کرد و یا خودش رو می کشه اگر منو ندین ....! پدر عروس هم که همه چیز رو تموم کرده و قرار و مدار گذاشتن مثلا می رود تا از برادر و فک و فامیل بپرسد که فلانی آمد خواستگاری ...! می گویند : خب دخترت چی می گه ؟ می که : گه دلکه میگه اگه ندین من باهاش فرار می کنم ..! حالا اگه اومدن خواستگاری و ندادن و دختر فرار کرد دیگه همه مجاز می دون اصلا به ما چه ما چرا حرف بزنیم به درک که لاته فردا اینا میشینن با هم مرغ و خروس کباب می کنن اون وقت حرف خنک از من و تو می مونه بی خیال مبارکه ...!
بعد می گویند فلانی مرض قند گرفت مرد یا فشارش رفت بالا سکته کرد ...! از این جهت عرض می کنم که عید فطر هست و عید دیدنی و عید رفتنی ...! ماشاا.. شیرینی فروشی ها که الان 24 ساعته کار می کنند آن هم با کارگرهای کودکش ...! و اما خرید قناتی های عید بر دو دسته است خرید روستاییان و شهری ها روستایی ها 10 قوطی یک جا می خرند با اندکی آجیل که آجیلش یکی دو سال مد شده ...! شهری ها که همیشه به قناتی دسترسی دارند 2 جعبه می خرند تا شیرینی کهنه دستشان نمانند . اما همین که عید شد همه در گروه های کوچک و بزرگ می روند عید دیدنی ...! آنهایی که پول دارند اصلا از خانه بیرون نمی آیند به جایش اگر فقیرها کلاس بگذارند می گویند نمی تونیم از خانه بیرون بیایم چون مهمان خواهد آمد ...! " حرام بی " یعنی در کل فقط فقرا می روند عید پولدارها . خلاصه اگر دوستان عید رونده به خانه یک پولدار بروند اول دست بوسی می کنند و بعد حتما یک چیزی را هم می خورند . ولی وقتی همین ها می روند خونه یک آدم فقیر نه تنها تو نمی روند حتی ادعا می کنند که " به خدا امروز آنقدر خوردیم که اصلا جا نداریم " پدر سوخته ها دروغ می گویند ساعت 9 صبح است هنوز 2 خانه هم نرفته اند ....! حالا شیرینی نمی خورید حداقل چای میل کنید برای فشار خوب است ....! خانواده های با کلایس بر عکس ما بی کلاس ها که قناتی هایش را در جعبه به مهمانان تعارف می کنیم ایشان بشقاب می برند اول هم میوه می دهند و بعد شیرینی ...! آنها معمولا شیرینی ها و میوه هایشان را در یخچال می گذارند ولی ما شیرینی ندیده ها 5 دقیقه یک بار می رویم سراغ شیرینی های خودمان می رویم و محل اختفایش را پیدا می کنیم و یکی را دزدکی می خوریم یعنی به جای یخچال باید در بین لحاف و تشک و زیر کلدان و ..... جستجو کرد .! آجیل ها را گفتم که همان دان روز اول عید پدرش را در می آورند شب نشده شیرینی ها را هم به اتمام می رسانند . ....! تازه فردایش نوبت این است که آقا با خانم و 5 بچه ی زیر 8 سالش برود تور کامل را بزند از این خانه به آن خانه ....! وا... بخدا مردیم از بس شیرینی بخوریم ولی به هر حال بچه ها شیرینی می خواهند .! به هر حال کاش می شد 4 فصل سال در خانه ها شیرینی می دیددیم کاش نمی شد که فقط وقتی مریض در بیمارستان داری شیرینی در خانه پیدا شوند .
به هر حال مردم شیرینی که کم می خورند اکثرا دندان درد دارند و به جایش می افتند به جان چند پسته ی قاطی آجیل و آجیل هایش را لخت-پسته می کنند ....!
تعریف می کردند که ما یک راس خروس خریده بودیم جهت افطار ، گفتند گران خریدی ...! زنگ زدیم به کفش الدین تا قیمت خروس را جویا شویم . گفتیم خروس چنده ؟ فرمودند : خروس ...! خروس دیگه چیه ؟ گفتیم خروس دیگه قوقولی قوقو ... ! فرمودند : به خدا من تا حالا همچین چیزی نشنیدم شرمنده ... ! ای بابا کفش الدین بیچاره نیست روزه هست از گشنگی هوش از سرش پریده ..! بعد تازه تحقیقات کردیم دیدیم جماعت از این نوع حیوانات جهت رمز استفاده می کنند . کفش الدین هم با همین استناد فکر کردند که این هم یک رمز هست برای همین اینطور جوابمو داد . این از آن جهت که بز سیاه رمز تریاکه گوسفند سفید هم رمز هرویین و سیگار هم رمز حشیشه ....!

روستای چره دوباره صحنه درگیری شد و باز به خاطر شن و ماسه ....! از قرار معلوم چره دو طایفه دارد آن یکی بدون ایکه این یکی خبری داشته باشه میرن که شن و ماسه های اطراف روستا رو به یه کارخانه دار بفروشن ...! این یکی ها وقتی متوجه میشن ....! برای اینکه به آن یکی ها حالی کنند که ما هم می توانیم ...! یک روز سر راه روستا کمین می بندن ... اولین ماشین آنوری ها که می رسد حسابی نوازشش می دهند نوبت ماشین دوم می رسد که آنها را هم می شلانند ...! سومی را نگه می دارند که از شانس بد تعدادشان بسیار بوده پا به فرار میذارن ...که د ... بودو که می خوری ... ! خلاصه آنوری ها ی کتک خورده می رسند به روستا تا بروند آماده شوند و تلافی کنند آما قبل از اینکه کاری کنند مورد هجوم واقع می شوند . به نظر می رسه این وری ها دلشان خیلی پر بوده ...!والحاصل یکی از پیرمردهای آنوری که زمانی برنو داشته ایشان را از مخفی گاهش بیرون می آورد برنو فقط ۳ گلوله دارد که خوشبختانه ۳ گلوله اش هم نم دارد و نمی ترکند ...! نا امید نمی شود می رود خانه فامیلش چون شنیده احتمالا آنها کلاش دارند تا میرود در دم خانه آنها اینوری ها هم آنجا تشریف داشته اند اینوری ها مثل اینکه فکر همه جا رو کردن و با استراتژیک عمل می کنند و یک تپاچه هم دارند دختر آن خانه سینه اش را جلوی پیرمرد سپر می کنند که نکشیدش تا یک تیر هوایی شلیک می شود دختر شجاع غش می کند به هر حال نمی دانم پیرمرد چه حرکتی کرده که به یکی از انگشتهایش تیر می خورد خودم تشخیص دادم که احتمالا ایشان انگشتهایش را به نشانه پیروزی بالا برده که این بلا سرش آمده ....! دعوا بالا می گیرد و از زخمی گلوله تا آهن آلات و سنگ و شن کش و .... داشتیم تا برو بالا گفتنی است که آین وری ها زنان را هم کتک می زدند و یا حداقل احتمال دارد شیر زنهای آنوری ها هم وارد جنگ شده اند ....! در این میان یک پیرمرد اینوری ها هم که قبلا مریض بوده سکته می کند و میمیرد و اینوری ها حالا ادعا دارند که آنوری ها کشتنش .....! می گفتند که دو طرف زخمی هایشان را با هم می بردند بیمارستان امام خمینی و آنجا اگر اتفاقی هم افتاده باشد ما بی خبریم . ما که آنجا نبودیم و همه اینها را از دوطرف شنیدیم به هر حال قضاوت با شما و این بچه ها ....!

توي كارت عروسي مي نويسن از ساعت 10 الي 17 ولي مردم ساعت 12:30 تازه راه مي افتند . خانم ها بلافاصله بعد از ورود وارد سالن آرايش مي شن تا آرايششون رو چك كنند تا خدايي نكرده در فاصله خانه تا تالار خدشه دار نشده باشد . آنهايي كه چند بچه را با خودشان آورده اند دارند كتكشان مي زند كه بادكنك را مي خوايي چه ؟! پدر داماد هم دارد خانواده به خانواده مي شمارد كه مثلا فلاني با چند نفر آمده است فرق تاكسي با تالار هم اينه كه احتمالا كرايه بچه رو نمي گيرن ولي تالار برايش نوزاده 2 ماهه با پيرمرد 50 ساله فرقي ندارده . مادران شكمو هم كه حتما براي بچه 2 ماهه اش غذا بر مي دارد تا بيشتر بخورد ...! البته اين حساب منهايي سالاد و نوشابه هاي اضافه ست كه بعضي ها زير ميز قايم مي كنند .
اما آقايان بعد از سلام و عليك و صرف چايي و يك سيگار وينيستون پدر داماد يك سري هم به حياط تالار مي زنند تا يك سيگار ام .ام خودش را تناول كند ...! ساعت نزديك 1 است اما از نهار خبري نيست حسنك كجايي ...؟! كمي بيشتر از 1 مي شود ولي باز خبري نيست . تصور كنيد هوا به شدت گرم است سيستم تهويه تالار به شدت اصلا كار نمي كند سيستم تهويه ...! ها ها كي گفت تهويه ؟! خلاصه همه چيز بدون تهويه " ته و هه و " مي شود . ساعت 2 است اينجا تالار ..... است . غذا همچنان آماده نيست چشمها منتظر است تا گووند تبديل به " قليچكانه بشود " تا به نظر آيد دارد نهار مي شود اما همچنان نمي شود . ساعت 2:15 دقييقه است آقاي خواننده دارد صدا مي زند كه فلان سايپا راه را بند اورده ...! پيرمردها دارند قر مي زنند كه اين صدا سر ما را برد ولي دروغ مي گويند آنها گرسنه اند و دارند بهانه مي گيرند .
در عكس زير مشاهده مي فرماييد كه تابلوي " غذا حاضر نيست " نصب شده ...! ما در هيچ جاي تاريخ نخوانده ايم كه غذا حاضر نيست بلكه غذا حاضر است . قسم مي خورم آن تالار اصلا تابلوي غذا حاضر نيست رو ندارند به هر حال اينجا غذا حاضر است مهم نيست. بلكه غذا حاضر نيست مهم است . ببينيد قضيه چقدر مهم است ...! غذا حاضر نيست تنها كافي نيست چون همه كه سواد ندارند غذا حاضر نيست اصلا بعضي ها مي گفتند اينها چيز مي خورند كه غذا حاضر نيست ....! دور محل غذا خوري هم طناب كشيدند آن هم آغور مانند كه ....!

ساعت ۳:۴دقيقه است تاب نيورديم و غذا حاضر نشد ما طناب را از زيرش رد شديم و نشستيم البته هرچه خواننده داد ميزد كه بخدا حاضر نيست ما گوش نكرديم چون آنجا اگر غذا حاضر نباشد بشقاب و نان خالي موجود است خلاصه خورديم تا عتش ما بخوابد ...! تا اينكه آخ جون سوپ آمد حالا تصور كنيد هوا 45 درجه گرم است حسنك هم خانه نيست درون تالار به دليل ازدحام زياد دچار گازهاي گلخانه ايي شده است بنابراين چند درجه هم از اين ور اضافه كنيد آنوقت سوپ 70 درجه را هم بخور بعلاوه ي اينكه اين سوپ آلوده به فلفل به اندازه كافي است ...! خلاصه كت ها از تن در آورده شد كراوات ها كنده و 2 دكمه پيراهن نيز باز ...!
تازه يه تالار ديگه هست كه رستورانش پله مي خوره مي ره بالا خدا سر شاهده كه يه بار كم مونده بود چند نفر حين هجوم براي تصرف ميز جلوي آشپزخانه زير دست و پا له بشن ....؟! حساب كرديم 800 مهمان بود هر كدام ميانگين 70 كيلو مي شود 56 تن ترسيديم آنجا خراب شود بشويم شهيد راه سوپ و كباب ....!
اين يكي عكس هم نشانگر اين است كه بايد اسم تالار ها رو به تالار و دعوا خانه فلان تغيير داد ...!؟

آقا دارن راه روستايمان رو ايسفالت كه نه ولي قرار بكنند بعد اين آقاي مامور بخشداري بخش راه سازي و آسفالت كني با مرغ ساعت 10 قديم تازه مي رسند روستا و تا ايشان صبحانه بخورد ميشود 11 قديم بعد 1 ساعت و نيم كار مي كند ميشود نهار كه نوبتي است در روستاي ما كه آقاي دهيار پسر عموي ما با آقاي شورا اين ضيافت را هماهنگ و آن آقا را همراهي مي كنند . نهار معمولا مرغ روستايي بايد كشته شود با اين حال حساب كرديم اگر ايشان با وجدان كار كند و كار به همين سرعت ادامه يابد و پروژه 2 سال طول بكشد 730 مرغ به كامشان خواهد رفت بنابراين 730 مرغ فداي 3 كيلومتر جاده آسفالت . باز حساب كرديم كه اگر اين مرغ هاي زنده را بفروشند ميشود 14 كيلومتر اتوبان زد ولي در روستايمان كسي به حرفمان گوش نمي كند .......؟!
|
مبلغ واقعي شاباش |
مقدار افزايش توسط خواننده |
مقدار ارزش ( به سلامتي) |
مورد استثنا |
|
2 هزار |
ميشود 5 هزار |
فقط به سلامتي پدر داماد |
بدون توضيحات |
|
4 هزار |
ميشود 10 هزار |
عروس و داماد ، سرچوپي |
به سلامتي بن چوپي |
|
5 هزار |
20 هزار |
سر چوپي تا بن چوپي + عروس و دادماد + افراد مسن |
+ چاي چي و فيلم بردار |
|
10 هزار |
50 هزار |
فقط به سلامتي آخا |
و شاهزاده آخا |
|
10 هزار و بالاتر |
100 الي 200 |
كل مجموعه |
به سلامتي هنجره قنياس |
امروز ساعت ۹ از خواب نه چندان شیرین بیدار شدیم نیست خوش هیکلیم و معده یمان خوب می کشد چند لقمه ماست زدیم تا سر معده مان را بگیرد تا بشود با آن چای خوش آید . ما از لیوان های ربع لیتری استفاده می کنیم برای مهمانهایمان هم از آنها می گذاریم تا هم زحمت ما کم شود و هم مهمانهایمان سیر چای شوند
چند روز جایتان خال خواستیم خانه مان را اندکی توسعه دهیم تا هال پذیرایی اش کمی بزرگتر شود تا هی این زن عمویمان نگوید اه ...اه آدم توی این زیرزمین خفه میشه ...! نیست جوانیم و همه چیز به ما زود بر می خورد تصمیم گرفتیم دیوار یکی از اتاق خوابها را خراب و متراژ آن را به هال اضافه کنیم . از قدیم مشهور است که کار را به ما بسپارند برای همین مادرمان یک عدد چکش را به ما دادن همان چکشی که با آن " ترپان " را تیز می کنند ...! به خودمان و بازویمان و چکش و دیوار و مادر نگاه کردیم دیدیم چاره ایی نیست چیزیست که شده ..! هر ۱۴ ضربه محکم ما فقط صد گرم گچ دیوار را واژگون می کرد بدین ترتیب بعد از چند ساعت کوبش توانستیم چند آجر را واژگون کنیم کلا پیشرفت کار محسوس بود خلاصه کار به جایی رسید و حرفه ایی تر شدیم اکنون با هر چار ضربه یک آجر را می کندیم رکورد را تا سه ضربه هم پایین آوردیم که کم ماند یکی از آجر ها با ضربه محکم ما بزند سر برادرمان را له کند خدا را شکر که فقط از موهایش سورکیده شد . یک برادر کوچکتر داریم که عقلش رفته به ما و کلی باهوش می باشند رفتند و یک چکش دیوار خراب کنی پیدا کردند تا سریعتر کار کنیم چنین شد که در چند دقیقه نصف دیگر دیوار را با خاک یکسان کردیم .ولی دیدیم لوله ی گاز مثل چیزه چیز وسط هال مشخص می باشد . به مادر دلداری دادیم که بعدا خودمان ام.دی اف کاریش می کنیم اصلا مشخص نشود . یک مشکل دیگر هم بود و آن اینکه کف اتاق با هال یکسان نبود کم مانده بود پله بخورد ...! رفتیم چند کیسه گچ و سیمان آوردیم و قاطی کردیم و مالیدیم به کف اتاق تا کاملا یکسان شد اگر اشتباه نکنیم برای اولین با بود که مادرمان بعد از شروع کار تخریب فحش دادنش را قطع کرد ...! ما یک پسر عموی دیوانه هم داریم ایشان سابقه چند ماه اوستا شدن در دو صنعت گچ کاری و نقاشی دارند و کلا کارش حرف ندارد ، آمدند و گچ را مالیدند که کارش کمی بهتر از ما بود حالا نوبت نقاشی بود . رنگ پلاستکی آماده بود و با امضای مادرمان قرار شد همه جا را رنگ سفید بزنیم جلا دهیم هال را ... ! پسر عمویمان پوزخندی زد و گفت از مد افتاد آنکه از دل برود البته دقیقا این را نگفت منظورش این بود که برویم رنگ مادر بخریم و با سفید قاطی کنیم تا کرمی و یا استخوانی رنگ شود ...! آرش دو رنگ سبز و زرد رنگ را با سفید قاطی کرد البته نمی دانیم دقیقا چند در چند حساب کرد که کل رنگ ما شد سبز فسفری ...؟! تا مادر مان از بیرون عزیمت کردند ما نصف دیوار را رنگ کرده بودیم فرمودند این رنگ را آدم به تویله هم نمی زند با اینکه پسر عمویمان آرش هی می گفت به به چه رنگی چه صفایی ... ولی در گوشمان می گفت که چیزیدیم به خانه رفت .


دقیقا راست می گفت چون ما خانه را آمازونی در آورده بودیم . به هر حال آرش به دو دلیل من را با آن همه چیز تنها گذاشت یکی دیسک کمر و دومی فردا باید می رفت سر سربازی اش ....! ما هم رفتیم یک رنگ سفید دیگر آوردیم تا بزنیم فسفری را بپوشانیم . دیدیم نخیر کار رنگ سفید نیست پوشاندن سبز فسفری زیدیم خانه را راه راه کردیم نظیر آن را فقط می شود در غارهای بازمانده از انسانهای اولیه دید ...! در واقع گفتیم چه چیزی خوردیم کاش همان فسفری می ماند رنگ خانه ی ما شد میمونیه ساده ...! باز رفتیم و به آقای رنگ فروش گفتیم که حال و جریان ما این است و ایشان هم به ما یاد داد که رنگ استخوانی را چگونه فن آوری می کنند ما هم چنان استخوانیی در آوردیم و زدیم به دیوار که نظیر رنگ کاری ما را در کرملین هم نخواهید دید . هم اکنون در فکر باز کردن یک نقاشی خانه هستیم چون آنقدر چیز کردیم که چیزش دستمان آمده . آهان همه این داستان مال چند روز پیش بود بله امروز ساعت 9 از خواب بیدار شدیم و قرار شد برویم سایپای داییمان را قرض بگیریم تا پس مانده های دیوار خراب شده راکه نصف کوچه را گرفته بود برویم ببریم یک جایی به صورت غیر قانونی دور بیاندازیم .
رفتیم خانه دایی نرسیده یک شیشه پنجره یشان را هم شکاندیم تا روز ما گل تر شود بالاخره سایپایش را آوردیم که سایپا راندن گاو نر می خواهد و مرد کهن اححححححححححححح هی می گفتم سایپا ؟ تازه فهمیدم چه جانوریه این ! آشغالها را بردیم میرآباد بالاتر از طرزیلو و یا همان شهرک وحدت که تازه این اسم را برایش گذاشته اند جالب است هر جا که ماله خودشان است از اسم های خودشان می گذارند تا به ما می رسد می شود به خاطر برادری و برابری و از این چیزا باید اسمش را وحدت بگذارند تا کسی اعتراض نداشته باشد . وا.. ما با فرهنگیم و به قول خدیجه منصوری شهر ما خانه ما ولی دیگه همه اونجا تن ها از این چیزا خالی کرده بودند ما هم بی شرمانه این کار را کردیم از آنجا رفتیم خانه دایی که سایپایش را بدیم یک سری خانه دیدیم که کلا دلمان خیلی سوخت درست کنار رودی که از شهرک دانشگاه می گذرد اوف اوف فلاکت .... چیزه اینقدر کثیف و معطر بود که نگو تازه پر از قورباغه که به قول اهالی تا ساعت 3 و نیم همین جوری قورقور می کنند آخه نیست فصل جفت گیریه برای همین کسی خوابش نمی بره ...! آنجا متوجه شدیم که سرخوشی ها رو جدی جدی 2 روز کرده اند و مساجد بیشتر از 2 روز خدمات نمی دهند .
رسیدیم خانه دیدیم پسر عمویمان همان که دستش شکسته دارد سقف را رنگ می کند ...! ایشان اصلا کلا مهندس است و حتی از دست شکسته اش هزار تا هنر می بارد خدا را شکر که دستش شکسته بود وگرنه تمام سقف را می چیزید رفتیم چیز او را هم چیز کردیم به سلامتی بعدالظهر شد رفتیم برویم کافی نت آقای فیروز رسیدیم دیدیم چند پیرمرد یغه آقا فیروز ما را گرفته اند دارند خفه اش می کنند که آی چرا پول یارانه ی ما را نمیدی ...! بگو دیگه بگو خوردی خلاص ... یکی هم به آزاد برادر فیروز زنگ زده بود که آقای فیروز .... من فیروز نیستم من آزاد برادرشم ....! من نمی دونم آقا فیروز باشی و یا آزاد من چیزتو......... ! آزاد هم لبخند زد چون نمی توانست جوابش را بدهد فقط گفت اشکالی نداره برای شما . ما هم دلمان سوخت گفتیم این طفل را چکار دارد بیا چیز ما هم برای شما دست از سر ما بکش منظورم یارانه هست آقا فکر بد نکن ....! اینجوری شد که آقا فیروز هم به ما خدمات نداد دیگه آمدیم خانه شب شده بود در آینه به خودمان نگاه کردیم دیدیم لاغرتر شدیم زنگ زدیم برای مان قرص های چاقی بیاورند تا این همه پسر عموهایمان وقتی ما را می بینند نگویند چقدر لاغر شدی !
اما صنف خوانندگان هم برای خودش برو بیایی دارد معمولا برای یک مدت یکیشان مشهور میشود و بعد ستاره ایی دیگر ظهور می کند و دیگری کم فروغ ...! آنهایی که مشهورند معمولا پاتوق مخصوص دارند مثلا کافه سنتی عاطف و یا کما برادر ! طرفدارانشان به شدت منتظر آلبوم هایشان هستند و ایشان سالی 2 فقره آلبوم 15 "ترک " تولید می کنند که خودش نشان می دهد مرد می خواهد سالی دو آلبوم 15 قسمتی بدهد ! اکثرا حالشان از هم دیگر به هم می خورد و همه می گویند صدای ما از همه بهتر است البته بیشتر دعوا ها بین ارکستر های هر گروه اتفاق می افتد و باز همه ادعا دارن که بهتر می نوازند ! مشهور است شایعه می کنند که مثلا یوسف این خواننده کرد اهل ترکیه که اومده بود ارومیه ارکستر فلان خواننده رو به شدت پسند کرد و دیگه از این چیزا ....!
همه ادعا دارند که از کردستان عراق دعوت دارند و مثلا فلان تلوزیون منتظر جواب منه ! آنهایی که مثلا مشهورن عروسی هایی که در روستاهست رو نمی رن بعلاوه عروسی دختر ها چون کلاسشان بالاست در ده کفششان رخ خواهد شد و شاباش هم در عروسی دختر کم می باشد و .... اوه اوه یک بلایی سر این آهنگ زیبای هورامی اوردن که نگو کلا سرویس کردن خدا اون روز رو نیاره که یکی یک چیزی بخونه فرداش همه گله ایی همونو می خونن . بعضی ها برای رفتن به فاز از مشروبات بدون گاز و بعضی دیگر از مواد چیز هم استفاده می کنن تا .. مثلا مشهور است که می گویند فلان خوانند الان شاگردش می خواند خودش رفته تا شارژ کنه خودشو بیاد می حلونه ! یا میگن میبینی صدای فلانی چه خوب شده ... بله ترک کرده خیلی وقته بخدا ...! به بعضیا بر نخوره ها همه که مثل هم نیستن اتفاقا خیلی از خواننده های ما بسیار فوق العاده اند .
اکثرا فکر می کنند آخر موسیقی هستند و متاسفانه اصلا موسیقی نمی دانند یعنی کلاس موسیقی نرفته اند اگر تاسف می خورم و گلایه می کنم برا اینه که این خواننده ها الگوی بسیاری از جونها و نوجوانها هستند و اونها باید یک الگوی عالی باشند از هر لحاظ ! ها ها بعد سر شاباش دادن همه همدیگه رو تحویل می گیرند که مثلا به سلامتی 10 انگشت دستای امپراطور ارگ فلانی و یا به سلامتی هنرمند فلانی و هنجره اش که .... و آقای 3 قارداش هم با شاباش هایش همه رو سرویس کردند . یکیشان به فکر این نیست که برود درست حسابی موسیقی کار کند و یک آلبوم درست حسابی بدهد تا همه جا مشهور و یک هنرمند واقعی بشود . همه فکر پول و شاباش هستند حالا این عروسی را هم برویم تا بعد خدا بزرگ است البته من اصلا مخالف این نیستم که عروسی بروند و پول در بیاورند ولی با این حال ای کاش یه کم به خاطر هنر هم زحمت می کشیدن . ما هنرمند و استعدادهای زیادی داریم که می تونن در سطح منطقه مشهور بشن ولی هزار افسوس که .... البته اینم بگم خیلی ها خیلی خوبن و آهنگ های خوبی خوانده اند و خیلی دوست دارند که حرفه ایی بخوانند و ....... اما به قول خودشان امکانش را ندارند .
یکی از خوانندگان وبلاگ این مطلب رو برام ارسال کرده با اجازه از اون و البته اسم هم نمی یارم این مطلب رو گذاشتم تو بلاگ .
چند روز قبل که مبلغ پول بدل يارانه واريز شده بود يکي از
افراد روستا که به تازگي افتخار دريافت کارت عابر بانک را هم پيدا کرده
بود خود را به باجه شلوغ بانک کشاورزي ديزج رساند و در صف ايستاد تا نوبت
او شد و بعد از آنکه مبلغ واريزي به حساب خود را با همکاري يکي از افراد
ايستاده در صف بيرون آورد با عجله داخل صف بانک شد و در صف بانک ايستاد
تا آن مبلغ دريافتي از باجه عابر بانک را به حساب بانکي خود واريز کند و
وقتي علت را از او پرسيده بودند گفته بود که اينجا امن تر است
چند تا عکس از ما و هنرمندای عزیز خودمون




یادمان می آید که بچه گی قسمت قرمز رنگ و می گفتند شیرین هندوانه یادمان نمی آید و همه اش طعم قسمت سفید و بی مزه اش فراموشمان نمی شود کچل که نشدیم ولی اینکه می گفتند نخورید کچل می شوید باعث نشد تا نخوریم ...!![]()
اما مثل تصمیمات همیشگی از جمله لغو کلیه عروسی ها در روز جمعه که ملت به نمازشان برسند که آخرش نشد که بشود تصمیمات دیگری مثل بعدظهری کردن " سرخوشی ها " گرفته می شود . که " بدین وسیله به استحضار عموم ملت می رساند " سرخوشی ها " ی فلان طایفه + آن یکی و این یکی از تاریخ ۰۱/۰۱/۹۰ فقط بعدظهرها از ساعت ۲ الی ... ( و دوشیزه )برگزار می شود طول مدت عزا و "رشک " یک هفته می باشد و این زمان به هیچ عنوان طولانی تر نخواهد شد حتی برای شما دوست گرامی ... ! لذا بعد از یک هفته بروید عروسی و عروس بیاورید و خلاصه کلام " دمچه " آزاد است .
ماده ۱ : چنانچه یک سرخوشی و عروسی همزمان اتفاق افتاد دوتاشان بایستی برگزار شود
ماده ۲ : دوهول زرنا در محل وفات شخص ممنوع و در محل برگزاری عروسی آزاد است به شرطی که صدایش نرود آنجا
ماده ۳ : اگر آن هم نشد دعوتی ها باید حداقل نصف پولی که قرار بوده کادو بدهند بیاورند ( نصف پول دیگر به دلیل ندادن نهار و همینطور ندیدن عروسی و دختران خشکل عروسی اخذ نمی شود ) .
نکته : این تصمیم به خاطر این گرفته شده که برای مثلا در یک روستای ۲۰ خانوار اگر دو سرخوشی همزمان و یا به دنبال هم اتفاق بیوفتد خانه خراب می شوند چون ۶ روز پی در پی هزینه نهار شام و احتمالا صبحانه چای و دستشویی رفتن برای هر خانوار بالغ بر ۴۳۲ هزار تومان می شود و با توجه به هدفمند کردن یارانه ها صرف نمی کند .
اظهار نظر تعدادی از بزرگان بعد از این تصمیم :
عموی ما : ما که فقط در عروسی ها و سرخوشی ها سیر می خوریم بی خیال شوید بهتر است .
پسر عموی ما : با خودمان نهار می بریم با نوشابه کولاکولاک دم در مسجد می خوریم تا مایه عبرت جماعت شود .
پسر عمه ما : سه روزش دو روز شود از همه چیز بهتر است .
شمس الدین : به خاطر یک نهار دادن این ادا ها را در آورده اند خسیس ها .
کفش الدین : آنهایی که راه شان دور است و نمی رسند اگر رسیدند چیزه ما را بخورند ؟!
شهاب الدین : من قبول نمی کنم ..! من ساخییا خا دا قبول نمی کنم ..! من ..! ؟ بله من قبول نمی کنم ! کی قبول کرده ؟ ها ...!
اما گفتند و شنیدیم که فلان " آخا " فرموده اند مدل خرید طلا برای عروس را از صحنه روزگار با خاک یکسان خواهم کرد . زیرا ۱ - خانه خراب می شود داماد ۲ - پدرش بله پدرش هم چیز می شود ! ۳ -با این حال کسی نمی تواند ازدواج کند و نسل ما منقرض می شود ۴ - رفیق بی کلک مادر .
ما هم که فکر کردیم دیدیم " آخا " راستش را راست می گوید بیشتر که فکر کردیم دیدیم راستش را راست نمی گوید اگر مرد هست عروسی پسرش طلا نگیرد و ۵ هزار کارت دعوت نفرستد که به خدا ز عروسی ویلیام بیشتر دعوت می کند نکند اگر می کند کمتر بکند تا ما رعیت هم برا چشم هم در هم چشمی هم که شده نکنیم .
نکته آموزشی : در ترکیه حزب " د ت پ " هر چه زور داشت زد تا قانون طلا حریدن تعدیل شود نشد چون نکردن خلاصه کردن نشد نکنید نمی شود و چیز جالبتر دختران ترکیه شکایتشان را برای پارتی برده بودند که آقا ما قبول نمی کنیم تمام جوانهای ما از ایران زن می گیرند ما ماندیم .....!
اظهار نظر خانم های صاحب سبک در این مورد :
زن عموی ما : خدا ازش راضی باشد چه چیز خوبی . اما عروس بی طلا ! " آی قرکه " ...!![]()
دختر عموی ما : خوب می گه اما ...!
دختر عمه ما : به جان گرگین تا ۲۰ میلیون طلا نگیرند من دختر بده نیستم " آی درانه " ...![]()
شالول : آخا از این حرفها زیاد می زنه !
شمام : این حرفها را برای فسادی می زنن آخا از این حرفها نمی زنه !
شلومل : کی آخا ....! من ...! من قبول نمی کنم کی گفته ؟! آخا .. آره باشه ! " بلا " ![]()
نکته : در پی این لایحه دختران تصمیم به اعتصاب عمومی گرفته اند از جمله ۱ - حرف نزدن با دوست پسرهایشان ۲ - بایکوت کار خانه ۳ - بی طلا هرگز
فکر کردیم دیدیم هر روز که می گذرد مدل های جدیدتری تولید می شوند مثلا تاج منقرض شد و کمربند مد شده و البته گل سر و بازوبند و ضربه گیر و کلاه خود و هزار تا چیز دیگر و مای بد بخت که به زودی مرغ و جوجه و بچه ها و زندگی آرومه من چقدر خوشحالم ..... با این اوصاف آخا راست می گوید اما نمی شود که بشود بهتر است برویم پوست هندوانه هایمان را بجویم .
موسسه فرهنگی - هنری اندیشه احمد خانی در پی کشف استعداد در زمینه خوانندگی می باشد لذا از تمام علاقه مندان دعوت می شود جهت اطلاعات بیشتر و ثبت نام به موسسه احمد خانی واقع در آپادانا جنب آزمایشگاه آب و خاک مراجعه و یا با شماره ۰۹۱۴۷۲۴۷۸۴۴ تماس حاصل فرمایید .
.::لطفا به دوستان اطلاع دهید با تشکر::.
به خاطر نزدیک شدن به انتخابات مجلس نهم و شروع کارهای انتخاباتی نامحسوس برخی نماینده ها و کاندیداهای احتمالی مجلس تصمیم گرفتیم تا با برگزاری یک نظرسنجی درصد قبولی هریک از کاندیداهای احتمالی مجلس را در اذهان عمومی بسنجیم.از شما دوست گرامی نیز درخواست داریم تا با اعلام به دیگر همشهریان و همچنین شرکت در این نظر سنجی ما را در راستای اهدافمان یاری کنید. ضمنا دوهفته پس از اعلام این خبر نظرسنجی تمام شده و نتایج به سمع و نظر شما خواهد رسید.
برای شرکت در نظر سنجی به وبلاگ جوانان مراجعه فرمایید


































